تبليغاتX
  استفاده از مطالب این وبلاگ منوط به رعایت حق مولف، اخلاق امانت داری و استناد می باشد. پیشاپیش از شما سپاسگذارم. زهرا بیگدلی
کتاب نگار - مگر شدنی است؟
"من همیشه فکر می کنم که بهشت جایی شبیه یک کتابخانه است." بورژه

می خواستم درباره اش بنویسم ولی گفتنی ها را نفر اول گفته بود و من دلیلی ندیدم که چیزی اضافه کنم.

"امروز که ... روز خیلی خوبی بود.یک روز دوست داشتنی و دلچسب. جای همگی خالی به دیدن کلی دختر و پسر مشتاق کتاب که چشمانشان برق میزد از شور و شوق. بالاخره بعد از چندین ماه تلاش، همکاری، برنامه ریزی و همفکری همه دوستان، کتابخانه گنجینه بهار در روستای پوده فعالیتش را رسما شروع کرد ... سی و سه نفر دیگر، که برای سه ساعت فعالیت کتابخانه در روز اول آمار بدی نیست. از این هفته هم روزهای یکشنبه و سه شنبه و در هر روز دو ساعت کتابخانه فعال خواهد بود. روز جمعه آینده هم اولین جلسه قصه خوانی در کتابخانه برگزار میشود که این هم در این روستا کار تازه ای است و ما هم به اثراتش در درازمدت بسیار امیدواریم.
روز اول که جرقه این کار در فکر و ذهنمان زده شد( حدود یکسال پیش و شاید هم بیشتر)، همه چیز تخیلی و دور از دسترس به نظر میرسید: مگر شدنی است؟ با این همه مشکلات و در این مملکت؟ و اصلا دل خوش سیری چند؟ فکر میکنی کسی قبلا به این کار فکر نکرده بوده؟ اگر شدنی بود که آدمهای بزرگتر از تو تا حالا انجامش داده بودند. اما حالا که تا حدودی کارها سروسامان گرفته میبینیم که کاری شدنی است و البته نه بدون مشکل. این کار نه کار دوسه نفر، که حاصل کار خیلیهاست، خیلیهایی که ما حتی اسم و رسمشان را هم نمیدانیم وشاید هم هیچوقت نفهمیم. قطعا تا سالهای سال هر کتابی که در این کتابخانه ورق بخورد و هر توانی که به واسطه دانایی به اهالی این روستا اضافه شود(که دانایی توانایی است)، انرژی مثبتش به همه ی افراد سهیم در این پروژه خواهد رسید. ... و دیگر از زندگی چه میخواهیم؟ باور کنید که همین است: بزرگ میشویم پا به پای یکدیگر، ساخته میشویم و میسازیم و اطرافمان پرمیشود از انرژی شادیبخش و سازنده."

برگرفته از وبلاگ حرفهای معمولی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:7  توسط زهرا   |