انگار که دارند با تکه آجری می کوبند روی دلم. کتاب تاریخ که می خواندیم در مدرسه دیگر برایم مبرهن بود که تاریخ یعنی گذشته، دهه های گذشته، صد سال پیش، هزاره های پیشین، قرن های گذشته. ولی این روزها ناباورانه ایستادهام به تماشای تاریخ. و هر روز که می گذرد برگی است از تاریخم که ورق می خورد.
