تصاویر سیاه و سفیدی که تاریخ تهران را ورق میزنند. از آغاز فیلم خنده سالن را پر می کند. تکه و کنایه هایی که در فیلم جای شده جای تقدیر دارد.
پرسون پرسون ترسون ترسون آومدم سر کوچتون ترسون ترسون لرزون لرزون آومدم در خونتون يك شاخه گل در دستم ، سر سر راهت بنشستم.از پنجره منو دیدی مثل گلها خندیدی...آه بخدا.آن نگهش از خاطرم نرود...گفتم به خدا قهر گناهه.دل منتظرو چشم براهه. ای من به فدات ناز نکن تو
خیلی چیزها در تهران به باد بستگی دارد. شهر زیبا شده. تهران، قانونمندترین، بهترین، پیشرفته ترین و .. شهر دنیاست. مردمی مهربان دارد، کلبه های گلین، کوچه های سبز. تهرانیان مردمانی بودند تریاکی، قمه کش، رمال، طاعون زده. شکر خدا تهران امروز چیزی کم ندارد.
آفتاب لب بوم بود كه خدا منو به ننم داد، سفرم پر نون بود كه خدا منو به ننم داد، جيبم پر از قرون بود كه خدا منو به ننم داد، عجب گلي به ننم داد.
سرنوشت نوعروسان قدیم به انصاف شوهر بستگی داشت و سرنوشت نوعروسان امروز به انصاف خودشان.
هر چقد چک بکشی و سفته دهی باز بدهکار منی
مهندس خانی، بساز و بنداز محترم، تسبح به دست. بابک جان با حق تراکم سیصد متری و جعفر آقا پنج متری. نبوغ شهروندان در استفاده از وسایل موتوری و غیر موتوری.
ای دریغا که ندانسته گرفتار شدم، اول عشق و خوشی نزد تو من خوار شدم، به خدا ای گل من ای گل من، با تو سخن ها دارم، بابا کرم، دوسم داری و دوست دارم.
ماشین مشدی ممدلی، نه بوق داره نه صندلی
تهران انارهایی دارد که در هیچ یک از شهرها نظیرشان یافت نمی شود.
پ.ن. تماشای این فیلم رو از دست ندید. لذت دیدن این فیلم مرا پر کرد
تشکر از شادی که گفت این فیلم دیدن دارد.

فيلم باران، ساخته مجيد مجيدي، برنده هفت جايزه از جشنواره بين المللی فيلم فجر (١٣٨٠)، جايزه بهترين فيلم از فستيوال بينالمللی فيلم مونترال
برج سازی، كارگران روستايي و افغاني، صحنه ای بسیار معمولی در تهران. لطيف كارگر روستايي است كه مسئول چای و غذاست. یک کارگر افغانی زخمی میشود و بنا می شود به جایش رحمت پسر او سر کار بیاید. سختی کار برای رحمت که جثه کوچکی دارد باعث می شود جای لطیف را با او عوض کنند، رحمت چای میاورد و غذا آماده می کند، سفره پهن می کند. لطيف كار راحت خود را از دست مي دهد و به همین دلیل می خواد رحمت را اذیت کند ولی یک روز متوجه می شود که رحمت یک دختر است كه از سر ناچاري در ميان مردان به جاي پدر كار مي كند. لطیف مهربان می شود، می شود لطیف و دل میبندد به باران ...
باران رو برای دومین بار دیدم ولی این دفعه با دفعه اولی که دیده بودمش خیلی فرق داشت جاهایی که مجیدی با ظرافت کامل عشق لطیف رو به نمایش میزاره به نظرم بینظیر بود. گل سر باران، جای کفشش توی زمین گلی، وقتی لطیف شناسنامه اش رو میفروشه، اون موقعی که برای دلبری موهاش رو شونه میزنه، لباسای تمیز می پوشه
میلنیوم نام مجله ای است که در سوئد منتشر می شود، روزنامه نگاری به نام میکائل، که برای آن کار می کند به دلایلی استعفا می دهد، در این حال مردی از خانواده ای ثروتمند او را به عنوان کاراگاه خصوصی استخدام می کند تا قاتل خواهر زاده اش،آرییت، را بیابد، دختری که چهل سال پیش در سن ۱۶ سالگی ناپدید شده است. برای رمز گشایی چند کد دختری به نام لیزبت به کمکش میاید. میکائل در پی تحقیقاتش به حقایق تلخی بر می خورد ولی موفق می شود که ماموریت خود را به پایان برساند و آرییت را در سن ۵۶ سالگی زنده بیابد. این فیلم از روی داستان "مردهایی که زن ها را دوست ندارند" نوشته Stieg Larsson ساخته شده است.
فیلم کمدی از امانوئل موقه (Emmanuel Mouret) که خودش هم نقش اول فیلم رو بازی کرده. خوب این از اون دسته فیلم هایی هست که اگر قرار باشه تو ایران پخش بشه سر و تهش رو جمع کنی میشه ۵ دقیقه. بنابراین چیز زیادی برای گفتن باقی نمیمونه. نمی خوام سر وبلاگم بلا بیاد
ولی می شه گفت که با دختری آشنا میشه که وقتی قرار می شه همدیگر رو ببینند می فهمه که پدرش رییس ج و هو ر هست. حرکات و اصلا چهره ای که امانوئل داره خیلی کمدی هست. خیلی جاها بدون حرف زدن بیننده رو به خنده وا میداره.

فیلم کمدی ; لویز (alain chabat) فکر میکرد برای مجرد بودن فقط کافی هست که ازدواج کنه به همین دلیل هست که از اما (charlotte Gainsbourg) می خواد که نقش همسرش رو بازی کنه و وقتی که قرار هست تو کلیسا ازدواج کنند نیاد تا خانواده اش دست از سرش بردارند ولی درست وقتی نقشه هاش عملی می شه عاشق اما میشه ![]()
این فیلم از روی رمانی به همین نام از فرشته طائر پور و مینو کریم زاده ساخته شده. در انتقادهای نوشته روی این فیلم به کاستی های زیادی اشاره شده بود از جمله اینکه فیلم به رمان بسیار وفادار نمانده است. این فیلم از بعضی از کارهاسرتر بود. همین انتقادها باعث می شود که دوست داشته باشم این رمان را هم بخوانم.
رمانسی عاشقانه. تو از این شکستن خبر داری یا نه، دور از واقعیت های دنیای امروز ما. امتحانهای سخت و آسون. تب کوچولو قطع شد. همینجوریاست. معرفی می کنم ، دوست صمیمی من کسرا. ![]()

هیچ کس پایان این روزان نمی داند. بُرد پرواز کدامین بال تا سوی کجا باشد، کس نمی بیند. ناگهان هولی برانگیزد. نابجایی گرم برخیزد. هوشمندی سرد بنشیند
لیک با طبع خموش اوست. چشم باش زنده گانی ها. سردی آرای درون گرم او با بالهایش ناروانرمزی است. اززمان های روانیها. سرگرانی نیستش با خواب سنگین زمستانی. از پس سردی روزان زمستان است روزان بهارانی. (نیما یوشیج)
"خواب زمستانی" ساخته سیامک شایقی، قصه ای زنانه که سه خواهر باید بتونند از پس زندگی بدون مرد بربیان. تقارن یعنی پای شکسته من، پای شکسته تو. از اینجا رد می شدم گفتم سلام عرض کنم
. هر خونه ای یه مرد میخواد، بیگاری خونه مال مرده. زندگی رنج آور با ویلچر در ایران که من رو به یاد همکارم انداخت که چقدر همت به خرج میداد که هم معلول بود و هم زن! بلند بلند فکر کردن های فرشته (پگاه آهنگرانی). چرا سیزدهم، بریم هفتم. کارت سوختم تمام شده بود سوار اتوبوس شدم
یه عرضی داشتم، نه من قصد ازدواج ندارم. با اجازه
. می خوای استخاره کنی؟ می خوام ببینم شما چی میشید! بیخبر اومدم ولی دیگه باید می اومدم. (با یه گلدون رز)
پ.ن. از این به بعد کتابهایی رو که می خونم، فیلم هایی که می بینم، موسیقی هایی که می شنوم و ... رو یه اشاره کوچولو تو وبلاگم بهشون میکنم. شاید دلیلش این هست که حافظه خیلی خوبی ندارم که به یاد بیارمشون، اینجوری اینا می شن کمک حافظه
. این ایده از جایی اومد که وبلاگ یه کتابدار فرانسوی به نام سیلوی رو دیدم که به طور تقریبا مداوم به معرفی کتابهای جالبی توی وبلاگش می پردازه تا افراد بخونند به همراه یک توضیح کوتاه. گفتم من می تونم هر از گاهی بنویسم از آثاری که می بینم و می خونم