می خواستم درباره اش بنویسم ولی گفتنی ها را نفر اول گفته بود و من دلیلی ندیدم که چیزی اضافه کنم.
"امروز که ... روز خیلی خوبی بود.یک روز دوست داشتنی و دلچسب. جای همگی خالی به دیدن کلی دختر و پسر مشتاق کتاب که چشمانشان برق میزد از شور و شوق. بالاخره بعد از چندین ماه تلاش، همکاری، برنامه ریزی و همفکری همه دوستان، کتابخانه گنجینه بهار در روستای پوده فعالیتش را رسما شروع کرد ... سی و سه نفر دیگر، که برای سه ساعت فعالیت کتابخانه در روز اول آمار بدی نیست. از این هفته هم روزهای یکشنبه و سه شنبه و در هر روز دو ساعت کتابخانه فعال خواهد بود. روز جمعه آینده هم اولین جلسه قصه خوانی در کتابخانه برگزار میشود که این هم در این روستا کار تازه ای است و ما هم به اثراتش در درازمدت بسیار امیدواریم.
روز اول که جرقه این کار در فکر و ذهنمان زده شد( حدود یکسال پیش و شاید هم بیشتر)، همه چیز تخیلی و دور از دسترس به نظر میرسید: مگر شدنی است؟ با این همه مشکلات و در این مملکت؟ و اصلا دل خوش سیری چند؟ فکر میکنی کسی قبلا به این کار فکر نکرده بوده؟ اگر شدنی بود که آدمهای بزرگتر از تو تا حالا انجامش داده بودند. اما حالا که تا حدودی کارها سروسامان گرفته میبینیم که کاری شدنی است و البته نه بدون مشکل. این کار نه کار دوسه نفر، که حاصل کار خیلیهاست، خیلیهایی که ما حتی اسم و رسمشان را هم نمیدانیم وشاید هم هیچوقت نفهمیم. قطعا تا سالهای سال هر کتابی که در این کتابخانه ورق بخورد و هر توانی که به واسطه دانایی به اهالی این روستا اضافه شود(که دانایی توانایی است)، انرژی مثبتش به همه ی افراد سهیم در این پروژه خواهد رسید. ... و دیگر از زندگی چه میخواهیم؟ باور کنید که همین است: بزرگ میشویم پا به پای یکدیگر، ساخته میشویم و میسازیم و اطرافمان پرمیشود از انرژی شادیبخش و سازنده."
برگرفته از وبلاگ حرفهای معمولی
سمن یعنی سازمانها ی مردم نهاد، یک سالی می شود. رفتم به وزارت کشور برای ثبت یک انجمن، یعنی یک سازمان مردم نهاد. با مسول این واحد به گفتگو نشستیم می خواستم ببینم چه مدارکی می خواد، باید برای شروع چند نفر بود و ... به نظرم ساده می نمود. با انرژی که داشتم می خواستم انجمن موفقی را به راه بیاندازیم. سوالهای این آقای مسول واحد شروع شد تا اینکه پرسید چقدر پول داری؟ سوال کمی به نظرم عجیب بود و بی ربط ولی نه منظورش این بود که شما که می خواهید با پشتوانه علمی خودتان ، از وقت و انرژی خودتان صرف بکیند باید برای شروع یک حساب بانکی قانع کننده داشته باشید و متاسفانه فقط به همین دلیل این کار انجام نشد. و اما انجمن مذکور "انجمن خیرین کتابخانه ساز" بود که تا به امروز این کار انجام نشده البته من امیدوارم که حالا یا خودمان و یا گروهی بتوانند این کار را انجام بدهند.
حالا این را نوشتم تا بگویم روند ثبت یک انجمن در ایران علی رغم ساده به نظر رسیدن پیچیده و گاهی انجام نشدنی است در حالی که در فرانسه انجمن های مردمی بخشی جدا نشدنی از جامعه شده اند. انجمن محله، انجمن مادران، انجمن کوچه، انجمن مجتمع، انجمن تمامی مشاغل و ثبت و به راه اندازی یک انجمن بسیار بسیار ساده است. پست بعدی درباره انجمنی که در فرانسه به ثبت رساندیم مینویسم.
پایان نامه ای که دفاع می شود، نمره ها معمولا از 18 پایین تر نیستند. عادت کردیم به نمره های بالای 18، کم پیش میامد که نمره ها خیلی پایین باشد. مثلا در لج و لجبازی های اساتید و ...
خوب به یاد دارم همکلاسی ام را که اگر نمره اش 19 می شد گریه می کرد
یا آن یکی را که به دنبال معلم بود تا ببیند نمی تواند 25 صدم بیشتر به او بدهد تا نمره اش بشود بیست. البته تقصیری هم نداریم، اینقدر که نمره مدار هست سیستممون، پدر و مادر، معلم، کنکور، موقع استخدام و ... ![]()
طریقه امتحانات و سوالات کاملا با دانشگاههای ایران تفاوت دارد. امتحان که هست واقعا اینکه حافظه حفظی خیلی خوبی داشته باشید کمک چندان زیادی نمی کند، باید بتوانی بهترین و مناسب ترین راه حل را برای مشکل و مسئله مطرح شده پیدا کنی. فردریک خیلی خوشحال بود
، از این که شده بود 14، می گفت خیلی خونده بودم ولی انتظار نداشتم که نمره ام اییییینقدر خوب شود. بقیه هم 12، 13، 10 ولی هیچوقت خبری از نمره بالاتر از 16 نیست.
البته سایت کول تکست کارایی های دیگری هم دارد که کشف آنها به عهده خودتان ![]()