واقعا یک خسته نباشید برای عزیزانی که در ایران وبلاگ یا سایت دارند و خیلی خوب روزآمد می کنند و چه اراده و حوصله ای دارند که با این سرعت کار می کنند. مطلب خاصی برای نوشتن نداشتم، از وقتی برگشتیم سرمون گرم رسیدگی به کار های جور واجور برای آغاز یک زندگی جدید هست و هنوز هم بعد از گذشت یک ماه سامان نگرفتیم که دیگه داره آزار دهنده می شه و اثراتش با کم حوصلگی های وقت و بی وقت خودش رو نشون می ده.
دلم می خواد هر چه زودتر یک کار پیدا کنم، رزومه و نامه هام رو فرستادم برای چند تا شرکتی که دوست داشتم و منتظر پاسخم ولی فعلا نمی تونم تمام وقتم رو بگذارم برای جستجوی کار، از یک طرف کار های قد و نیم قدی که باید انجام بدم، از طرفی دنبال خونه و وسایل خونه بودن و از طرفی مهد دخترم که دو هفته است شروع کرده ولی هنوز هم خو نگرفته و هر صبح بی تابی دل کندنش بی تابم می کنه تا ظهر که باید برم دنبالش
.
رفتم یه سر بزنم به کتابخانه محله، ساعت 9 بود ولی هنوز هیچ کسی نبود، تازه از تابلویی هم که زده بودند نمی شد فهمید اینجا کتابخانه ای هست، "خانه کار و فرهنگی ..." قفسه بسته بودنش باعث شد دلم بگیره، دلم می خواست می تونستم میون قفسه ها قدم بزنم و کتابها رو ببینم و دستم بگیرم. دلم برای هوای پاک و صاف مارسی تنگ شده.