تبليغاتX
  استفاده از مطالب این وبلاگ منوط به رعایت حق مولف، اخلاق امانت داری و استناد می باشد. پیشاپیش از شما سپاسگذارم. زهرا بیگدلی
کتاب نگار
انجمن ریشه های دانش؛ لذتی به نام خواندن و دانستن

انگار که دارند با تکه آجری می کوبند روی دلم. کتاب تاریخ که می خواندیم در مدرسه دیگر برایم مبرهن بود که تاریخ یعنی گذشته، دهه های گذشته، صد سال پیش، هزاره های پیشین، قرن های گذشته. ولی این روزها ناباورانه ایستادهام به تماشای تاریخ. و هر روز که می گذرد برگی است از تاریخم که ورق می خورد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 12:27  توسط زهرا   | 

کتاب "داستان کوتاه کتابهای الکترونیکی" نوشته ماری لوبق (Marie Lebert)

نسخه انگلیسی

نسخه فرانسوی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 13:53  توسط زهرا   | 

fait moi plaisir

فیلم کمدی از امانوئل موقه (Emmanuel Mouret) که خودش هم نقش اول فیلم رو بازی کرده. خوب این از اون دسته فیلم هایی هست که اگر قرار باشه تو ایران پخش بشه سر و تهش رو جمع کنی میشه ۵ دقیقه. بنابراین چیز زیادی برای گفتن باقی نمیمونه. نمی خوام سر وبلاگم بلا بیاد  ولی می شه گفت که با دختری آشنا میشه که وقتی قرار می شه همدیگر رو ببینند می فهمه که پدرش رییس ج و هو ر هست. حرکات و اصلا چهره ای که امانوئل داره خیلی کمدی هست. خیلی جاها بدون حرف زدن بیننده رو به خنده وا میداره.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 1:29  توسط زهرا   | 

دست و دلم به هیچ کاری نمیره. اخبار اخبار اخبار و بعدش هم که تمام تصاویر جلوی چشمم رژه میرند

خبر داری خبر داری
خبر داری که این دنیا همش رنگه
همش خونه همش جنگه
نمی دونی نمی دونی
نمی دونی که گاهی زندگی ننگه
نمی بینی نمی بینی
...
آخ نمی بینی که دلم تنگه

(فریدون فروغی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 22:43  توسط زهرا   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:34  توسط زهرا   | 

با نگرانی و دلواپسی عجیبی خبرها رو دنبال میکنم. هر وقت هم که میخوام بهش فکر نکنم یه تلنگری نمیزاره. عمار شروع میکنه به صحبت کردن از ایران و وضعیتش و ... بعد نوبت اون یکی، حتی مربی مهد هم نمیتونه نگه که دیشب برنامه ویژه ایران رو دیده. همون برنامه ای که خبرنگار بین طرفدارای کاندیداها قدم میزنه، با محمد نامی که معتاد هست حرف میزنه، میره مراکز بازپروری. بازار رشت. قم ...

خوب میدونم که هر کسی هم که ریس جمهور بشه، اتفاق خارق العاده ای قرار نیست بیافته،  مشکلات یک شبه حل نمیشه، معجزه ای هم نمیشه، انتظار معجزه هم ندارم

انگار توی دلم دارن آش میپزن  خداوندا مرا آن ده که آن به 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:25  توسط زهرا   | 

باز هم انتخاب میان بد و بدتر. می گویند همه جای دنیا همینطور هست. ولی بد و بدتر ما با همه جای دنیا خیلی فرق می کند. دلم می خواست من هم یکی از حلقه های آن نوار سبز بودم دیروز.  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:49  توسط زهرا   | 

آن کلاغی که پرید
از فراز سر ما
و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی . پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر .... (فروغ)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 23:4  توسط زهرا   | 

مرکز شهر پر شده از نیمکت های کارتونی. با تردید بهش نزدیک می شم.یعنی اگر بشینم نمی افتم   

نیمکت کارتونی مقوایی

نه، بسیار بسیار مقاوم هستند، سه نفری هم میشه نشست. اصلا هم آزار دهنده نیست. درست مثل یه نیمکت. حالا اگر روی اینا کسی بخوابه میشه بهش گفت کارتون خواب

بازیافت محیط زیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:22  توسط زهرا   | 

زن دوم

این فیلم از روی رمانی به همین نام از فرشته طائر پور و مینو کریم زاده ساخته شده. در انتقادهای نوشته روی این فیلم به کاستی های زیادی اشاره شده بود از جمله اینکه فیلم به رمان بسیار وفادار نمانده است. این فیلم از بعضی از کارهاسرتر بود. همین انتقادها باعث می شود که دوست داشته باشم این رمان را هم بخوانم.

رمانسی عاشقانه. تو از این شکستن خبر داری یا نه، دور از واقعیت های دنیای امروز ما. امتحانهای سخت و آسون. تب کوچولو قطع شد. همینجوریاست. معرفی می کنم ، دوست صمیمی من کسرا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 3:5  توسط زهرا   | 

خواب زمستانی

هیچ کس پایان این روزان نمی داند. بُرد پرواز کدامین بال تا سوی کجا باشد،  کس نمی بیند. ناگهان هولی برانگیزد. نابجایی گرم برخیزد. هوشمندی سرد بنشیند

 لیک با طبع خموش اوست. چشم باش زنده گانی ها. سردی آرای درون گرم او با بالهایش ناروانرمزی است. اززمان های روانیها. سرگرانی نیستش با خواب سنگین زمستانی. از پس سردی روزان زمستان است روزان بهارانی. (نیما یوشیج)

"خواب زمستانی" ساخته سیامک شایقی، قصه ای زنانه که سه خواهر باید بتونند از پس زندگی بدون مرد بربیان. تقارن یعنی پای شکسته من، پای شکسته تو. از اینجا رد می شدم گفتم سلام عرض کنم. هر خونه ای یه مرد میخواد، بیگاری خونه مال مرده. زندگی رنج آور با ویلچر در ایران که من رو به یاد همکارم انداخت که چقدر همت به خرج میداد که هم معلول بود و هم زن! بلند بلند فکر کردن های فرشته (پگاه آهنگرانی). چرا سیزدهم، بریم هفتم.  کارت سوختم تمام شده بود سوار اتوبوس شدم  یه عرضی داشتم، نه من قصد ازدواج ندارم. با اجازه . می خوای استخاره کنی؟ می خوام ببینم شما چی میشید!  بیخبر اومدم ولی دیگه باید می اومدم. (با یه گلدون رز) 

پ.ن. از این به بعد کتابهایی رو که می خونم، فیلم هایی که می بینم، موسیقی هایی که می شنوم و ... رو یه اشاره کوچولو تو وبلاگم بهشون میکنم. شاید دلیلش این هست که حافظه خیلی خوبی ندارم که به یاد بیارمشون، اینجوری اینا می شن کمک حافظه. این ایده از جایی اومد که وبلاگ یه کتابدار فرانسوی به نام سیلوی رو دیدم که به طور تقریبا مداوم به معرفی کتابهای جالبی توی وبلاگش می پردازه تا افراد بخونند به همراه یک توضیح کوتاه. گفتم من می تونم هر از گاهی بنویسم از آثاری که می بینم و می خونم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 19:52  توسط زهرا   | 

world digital library

Mission

The World Digital Library (WDL) makes available on the Internet, free of charge and in multilingual format, significant primary materials from countries and cultures around the world.

The principal objectives of the WDL are to:

  • Promote international and intercultural understanding;
  • Expand the volume and variety of cultural content on the Internet;
  • Provide resources for educators, scholars, and general audiences;
  • Build capacity in partner institutions to narrow the digital divide within and between countries.

 

منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 15:38  توسط زهرا   | 

 کارت هدیه، این کارت یعنی برای اینکه یه وقت در هدیه ای که می خوای به کسی که کادو بدی اشتباه نکنی و خدای نکرده چیزی نخری که طرف مقابل دوست نداشته باشه و یا به دردش نخوره به همین دلایل، که خیلی هم منطقی هستند، شما میتونی یه کارت بخری. تقریبا در تمام فروشگاهها و بوتیک ها می شه از این امکان بهره برد. پول (به مقداریی که دوست داری ) پرداخت می کنی و در مقابل یک کارت هدیه می خری و فردی که با این کارت میاد می تونه از بین محصولات اون فروشگاه تا سقف کارت هدیه اش خرید کنه

یا خیلی رسم هست که می تونید آبونمان ۶ ماهه و یا یک ساله یک نشریه رو پرداخت کنی و به آدرسی که دوست داری بفرستی به عنوان هدیه 

حالا چی شد یاد این مطالب افتادم 

چرا  کتابخانه ها نتونند از این دست ابداعات به خرج بدند؟؟  

دیروز رفته بودم کتابخانه عمومی، کتابهام رو که می گرفتم خانم کتابدار بروشور  جدید کتابخانه رو به دستم داد و گفت یک سرویس  جدید اضافه شده. هدیه اشتراک کتابخانه به کسی که انتخاب کنی

خیلی ساده، با تو جه به شرایط فردی که انتخاب می کنی (کارمند ، دانشجو ...) هزینه آبونمان رو پرداخت می کنی، یک رسید بهت داده میشه و لیست مدارک مورد نیاز. بعد همه اینها توی یک پاکت زیبای مخصوص هدیه  جا میشه. فرد مورد نظر که هدیه اش رو دریافت کرد با مدارک مورد نیاز میاد، و ثبت نام + گرفتن کارت ۵ دقیقه زمان میبره. تحویل کارت فوری ، استفاده از منابع، خدمات، امانت فوری

* Offrir l'abonnement des bibliothèques à la personne de son choix

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 15:28  توسط زهرا   | 

پزشکان بدون مرز، خبرنگاران بدون مرز و ... و حالا 

      Bibliotheque sans frontieres

 کتابخانه های بدون مرز*، سازمان مردم نهادی که بر گسترش کتاب و کتابخوانی در جهان سوم  فرانسوی زبان و در حال توسعه تاکید دارد. هدف این سازمان غیر دولتی در اختیار قرار دادن اطلاعات لازم جهت راه اندازی و برپایی کتابخانه های روستایی و دانشگاهی ذکر شده است. جایی که متخصصان بتوانند اطلاعات مورد نیاز خود را بیابند و به اشتراک بگذارند.

* Bibliothèques Sans Frontières (Libraries without borders)

http://www.bibliosansfrontieres.org/

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:17  توسط زهرا   | 

Le passé est par définition le domaine des faits. Le passé peut être conté, il peut susciter des remords, de la nostalgie mais l’histoire est écrite à jamais.

A l’inverse, le futur n’est pas déjà fait. Nul ne peut prédire avec certitude ce que sera demain. L’avenir est ouvert à plusieurs futurs possibles. Il est source d’inquiétudes, de doutes, car on a parfois le sentiment qu’il n’est pas maîtrisable.

Cependant, le futur, bien qu’angoissant, est également une source d’espoir : notre futur n’est pas écrit d’avance car nos comportements et décisions d’aujourd’hui auront des conséquences sur notre avenir. Anticiper est donc nécessaire pour construire le futur et éviter de le subir. Beaucoup se trouvent dans l’obligation de suivre une route qu’ils n’ont pas tracée car ils n’ont pas créé les conditions pour que leurs attentes présentes deviennent des réalités futures. Plus prosaïquement, il n’y a de vent favorable que pour celui qui sait où il va : si l’on ne sait pas dans qu’elle direction on veut aller, difficile de savoir si le vent est favorable.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 17:1  توسط زهرا   | 

Eleventh International Conference on Grey Literature
 Library of Congress, Washington D.C., USA
 December 14-15, 2009

Call for Papers: 15 april 2009

For further details, visit the GL11 Website at http://www.textrelease.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 16:42  توسط زهرا   | 

چقدر خواندن این نامه بهم چسبید! نامه ای است که همسر هانری کوربن (استلا کوربن، ۱۹۴۵) هنگام ورود به ایران از طریق ترکیه و عراق نوشته است! از اینکه از پل سر زهاب، کرمانشاه و همدان می گوید و از دماوند و زاگرس

Après Sarpûl—e Sohab commence la rude montée vers le col puis vers Kermanshâh. On est pris de vertige sur cette route appelée jadis la “Porte du Zagros” avec la grandiose grotte de Khosraw II à Takht-Bostan. Peu après Kermanshâh dans un paysage montagneux et aride se dresse le haut pic de Bisutun, rocher à la vertical de 1 000 mètres, jadis sans doute un “endroit des dieux”, choisi par le grand Darius pour y graver sa célèbre inscription trilingue et proclamer son triomphe. On est comme accablé par l’histoire, la grandeur du site.., et la fatigu… 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 16:23  توسط زهرا   | 

مدرسه کوچک روستای جمال آباد کالو در دور ترین نقطه ایران تا فرسنگ ها می رود . من وقتی که شروع کردم به نوشتن از مدرسه فکرش را نمی کردم که اینچنین آوازه مدرسه کالو تا دنیا برود! اما چون قدرت رسانه را می دانستم فهمیدم با این کار می توان صدای اهالی کالو را به تمام دنیا برسانم و رساندم. من می گویم باید به هنرها هنر دیگری هم اضافه کرد و آن هم هنر وبلاگ نویسیه ،در درس هنر استاد مان می گفت :هیچ هنری دیگری بوجود نخواهد آمد و من گفتم هنر وبلاگ نویسی متولد شده است . خانم استاد خندید و گفت : این چرت و پرت ها نوشتن که هنر نمی شود شعرانی !

با اینکه مدت زیادیست که می نویسد ولی من امروز این وبلاگ را کشف کردم، خواندم، لذت بردم ، لذت بردم همان لذتی که که گنجینه بهار به من داده بود.

از طریق مدرسه کوچک روستای جمال آباد کالو سازمان یونسکو با مدرسه آشنا شده و این مدرسه را به عنوان کوچک‌ترین مدرسه دنیا به ثبت رسانید. و یک بلاگ توانست مدرسه‌ای که زمانی انبار وسایل صیادی بود به انبار بمب خبری دنیا تبدیل کند! تا کنون ده‌ها گزارش تلویزیونی و رادیویی، از کامران نجف‌زاده گرفته تا شبکه سی‌ان‌ان و پرس‌تی‌وی از مدرسه ما پخش شده است.

برقرار باشی معلم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 16:12  توسط زهرا   | 

دارد میاید. لطفا کتاب هدیه دادن را فراموش نکنید. برای هرکسی و در هر سنی می توانید هدیه ای بیابید که خوشحالش کند.
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:18  توسط زهرا   | 

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!       خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم                   کمی آزرده و حیرت زده گفت
روی دیوار و درختان دیدم         باز هم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم            مهران پسر همسایه
پنج وارونه به مینو میداد           آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم                   سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی
 پنج وارونه چه معنا دارد

یه پنج وارونه برای تمام کسانی که دوستشون دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 13:43  توسط زهرا   | 

کتابدار آموزشگاهی

Stephanie Rosalia, a librarian at Public School 225 in Brooklyn, teaches Internet skills. (James Estrin/The New York Times)

دیدن این کتابخانه اسکول هم که بزرگ هست لذت بخش هست، به یاد کتابخانه های مدرسه می افتم، دبستان که بودم یک فضایی بود به زحمت می شد هفت هشت متر، ته راهرو طبقه دوم. راهنمایی که اصلا کتابخانه نداشتیم، دقدقه ذهنی مدیر مدرسه این بود که مدرسمون پناهگاه نداشت، و ما توی سه شیفت درس می خوندیم. توی دبیرستان که اندازه یک اتاقک بود و معمولا در بسته و هر از گاهی یکی دو تا دانش آموز رو مسولش می کردند و همه باید ۲۰۰ تومان میدادند تا عضو کتابخانه شوند.  بعد کارتهای عضویتمون رو هم باید تمیز نگه می داشتیم

این مطلب جالب را می توانید در این آدرس ببینید ولی من در ادامه مطلب هم قرار می دهم

http://www.iht.com/articles/2009/02/16/arts/16libr.php 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:59  توسط زهرا   | 

«جهان سوم جایی است که اگرکسی خواست مملکتش راآبادکندخانه اش خراب می شود واگربخواهدخانه اش آبادباشدبایددرتخریب مملکتش بکوشد» دکتر حسابی ، هیچ وقت این عبارت رو به این خوبی نفهمیده بودم و درک نکرده بودم. دلم میخواهد بگویم خانه تان آباد ولی شاید هم بهتر باشد بگویم خانه تان خراب!!

دلم می خواهد بیشتر بگویم، دوست دارم راحت تر بنویسم ولی نمیشود

این احساست متناقض بین مهر و نفرت وقتی توی وجودم و در یک جا قرار می گیرند آزاردهنده می شوند ولی چه خوب است که لبخندهای عزیزکانمان پر می کنند وجودم را از لذت عشق. قصه های کودکانه ای که انگار برایم می بافد، شاپرکی که پر می زند، بره ای که می دود، خرسی که می خوابد، قصه کلاغ و روباه و ... دستان کوچکی که برای من کیک درست میکنند  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 11:57  توسط زهرا   | 

فرصت شغلی در WHO، اینجا را ببینید .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 15:32  توسط زهرا   | 

گاهی با یه شعر دل آدم آروم می گیره

 گل گلدون من ،شکسته در باد/ تو بیا تا دلم ،نکرده فریاد / گل شبو دیگه،شب بو نمی ده / کی گل شبو رو از شاخه چیده / گوشه ی اسمون ،پر رنگین کمون/ من مثل تاریکی ،تو مثل مهتاب/ اگه باد از سر ،زلف تو نگذره/ من می رم گم می شم تو جنگل خواب/ گل گلدون من ،ماه ایون من/ از تو تنها شدم ،چو ماهی از اب/ گل هر ارزو ،رفته از رنگ و بو/ من شدم رود خونه ،دلم یه مرداب / اسمون ابی می شه اما گل خورشید / رو شاخه های بید ،دلش می گیره / دره مهتابی می شه ،اما گل مهتاب / از برکه های اب ،بالا نمی ره / تو که دست تکون می دی / به ستاره جون می دی/ می شکفه گل از گل باغ / وقتی که ماتم می یاد دو ستاره کم می یاد / می سوزه شقایق از داغ

reprise par monika

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 18:30  توسط زهرا   | 

دوستانی که سوال می کنند هوشمندی رقابتی یعنی چه! به طور بسیار خلاصه هوشمندی رقابتی یعنی:

Observing, Thinking, Acting

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 15:16  توسط زهرا   | 

ساعت ده الی یازده، شنیدن صدای کیارستمی، که خیلی زیبا صحبت میکرد، لذت بخش بود.

 AFFINITES ELECTIVES Affinités Electives Abbas Kiarostami

Avec:Abbas Kiarostami (Metteur en scène) Abbas Kiarostami est un des réalisateurs de la Nouvelle Vague iranienne (Cinemay-e motafavet ou «cinéma différent »), un mouvement du cinéma iranien qui commence vers la fin des années 1960 qui se caractérise par l'utilisation du dialogue poétique et de la narration allégorique pour traiter les séquences politiques et philosophiques. Il a reçu de nombreux prix dont la Palme d'or à Cannes en 1997 pour le Goût de la Cerise. Kiarostami est connu pour filmer les enfants comme protagonistes de films documentaires à style narratif[3], ainsi que pour des innovations en termes de réalisation.

Réalisation : Brigitte Alléhaut

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 13:51  توسط زهرا   | 

کتابخانه عمومی الکزار، واقعا حق دارم عاشق این کتابخانه باشم. هر وقت می بینمش لذت میبرم.

یکی از امکانات جدیدی که بهش اضافه شده و بسیار مورد توجه قرار گرفته سیستم پرسش و پاسخ هست یا به عبارتی همان کتابدار مرجع الکترونیکی. هر سوالی که داشته باشید می توانید با استفاده از فرمی که در سایت قرار داره از کتابدار بپرسید، هر سوالی، اطلاعات کتابشناختی، معنای یک واژه، درباره قوانین و ... به زبان فرانسه، انگلیسی و حداکثر ظرف سه روز به شما پاسخ داده میشود.

تمام این پرسش و پاسخ ها قابل جستجو با کلید واژه هستند.

سرویس دیگرش، امانت الکترونیکی هست، اعضای کتابخانه می توانند با داشتن یک نام و رمز کتاب را به امانت بگیرند.

بعد نوشت: دوستان عزیز، این مقاله (لینک زیر) را بخوانید، آدرس و اطلاعات بیشتر را در مقاله خواهید یافت.

الکزار: کتابخانه عمومی مرکزی مارسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 12:28  توسط زهرا   | 

از دیشب دیگه خبرها بیشتر و بیشتر شدند. امروز که رادیو گوش می کردم فقط و فقط صحبت از اوباما بود. اولین رییس جمهور سیاه آمریکا. امروز اولین روز کاریش رو با این عنوان شروع میکنه. دوستان سیاه پوستی که دارم رو خیلی خوشحال می بینم. حق دارند هیچ وقت در تصور ها نمی گنجید که یک سیاه پوست بتونه بشه رییس جمهور در حالی که اجدادشان به اتهام رنگ پوستشون به بردگی برده میشدند.

دوباره یاد لوترکینگ می افتم که آرزوی دنیایی برابر داشت، دنیایی که انسانها را به علم و دانشی که دارند مورد قضاوت قرار بدند نه به ظاهر و رنگ و نژاد و زبان و دین و ثروت و ...

با اینکه من با سیاست اطلا میانه ای ندارم ولی خوشحالم از این تحول و امیدوارم که دنیای بهتری در انتظارمون باشه. بدون جنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 15:48  توسط زهرا   | 

بعد از گذشت سالها هیچ مدرکی بر علیهش نتونستند تهیه کنند. ولی مطمئن بودند که اون جاسوس هست و بر علیه منافعشون داره کار می کنه. ولی کارهاش خیلی درست و بینقص بود. کوچکترین حرکت مشکوکی انجام نداد، نه تلفنی، نه ملاقاتی، نه سخنرانی، نه ...

ولی خودش خوشحال بود از کارش، تنها وظیفه ای که بر عهده اش بود این بود که نزاره افراد جایی که باید باشند ،باشند. هیچ تخصصی سر جای خودش نباشه فقط این کاری بود که باید انجام میداد. با خباثت کامل به میز و صندلی چوبیش چسبیده بود و فقط امضا می کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 14:59  توسط زهرا   | 

داشتم این کتاب (Le manuel du knowledge management : une approche de 2éme génération) را می خواندم که این پاراگراف توجه ام را به خود جلب کرد:

«  Etre pauvre, ce n’est pas seulement avoir moins d’argent, c’est aussi avoir moins de connaissances. Le savoir éclaire chaque activité économique, révèle les préférences, donne de la transparence aux échanges, informe les marchés, certifie la qualité des produits. Les pays en développement n’ont pas à réinventer l’ordinateur, ni le traitement contre le paludisme, ils doivent pouvoir acquérir une bonne partie des connaissances disponibles dans les pays riches ». Cité dans : [ PRAX 2000] Jean - Yves PRAX, Le manuel du knowledge management : une approche de 2éme génération, Dunod, Paris, 2003

فقیر بودن فقط به معنای نداشتن پول نیست، بلکه نداشتن علم و دانایی را هم شامل می شود. خرد و دانش است که هر فعالیت اقتصادی را ثمر میبخشد، اولویت ها را روشن می کند، بازار را مطلع می کند، کیفیت محصول را تایید می کند. کشورهای در حال توسعه نباید به دنبال اختراع مجدد کامپیوتر و یا کشف درمان مالاریا باشند بلکه آنها باید بتوانند قسمت زیادی از دانش موجود در کشورهای پیشرفته و ثروتمند را کسب کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 14:28  توسط زهرا   |