خراب شدن کامپیوترم شد بهانه ای تا به کتابخانه بروم برای امانت گرفتن یک کامپیوتر، وگرنه توفیق نمی شد تا این سرویس را تست بزنم، مدارکی را که خواست آماده کردم و روز بعد به کتابخانه برگشتم. کارت عضویت کتابخانه+ کپی کارت شناسایی+ کپی بیمه شهروندی (بیمه ای که در صورتی که توسط بیمه شونده خسارتی به کسی وارد شود، هزینه ها را بر عهده می گیرد)، امضای فرم و تمام اینها به زحمت ۷ یا ۸ دقیقه طول کشید.
۲ هفته امانت یک لپ تاپ با قابلیت تمدید
برای 2 هفته دیگر. در مجموع 50 کامپیوتر برای امانت موجود است و اگر کسی
در لیست انتظار نباشد باز می توان امانت را تمدید کرد.
بسیار عالی است وقتی چنین سرویسی موجب می شود از کار بی کار نشوی
United Nations Development Programme
فهرستگان سوداک، فهرستگان مشترک تمام کتابخانه های دانشگاهی و مراکز آموزش عالی فرانسه شامل 2912 کتابخانه و تا به امروز اکتبر 2009 شامل هشت میلیون منبع فهرست شده می باشد. تمام کتابخانه های عضو، منابع موجود خود را به دو شیوه به این فهرست اضافه می کنند:
1. اگر مدرک مورد نظر در پایگاه وجود نداشته باشد، مدرک مورد نظر توسط کتابدار فهرست نویسی می شود و به پایگاه افزوده می شود. 2. اگر مدرک مورد نظر موجود می باشد، کتابخانه اعلام می کند که این مدرک در کتابخانه آنها هم وجود دارد مهمترین خدمت این پایگاه به کتابداران و فهرستنویسان صرفه جویی در زمان انجام فهرستنویسی های بنیادین می باشد. به این ترتیب که اولین کتابداری که مدرکی را به پایگاه اشافه می کند آن را فهرست نویسی می کند و سایرین از فهرست انجام شده استفاده می کنند و فقط به پایگاه اعلام می کنند که آنها هم این مدرک را دارند. از سوداک بهره های دیگری نیز برده میشود از جمله فهرست نویسی مشترک می باشد، به این صورت که فهرستنویس ها پیش از انجام فهرست بنیادی در فهرستگان جستجو می کنند اگر کتابخانه های دیگر کار فهرست نویسی را انجام داده باشد و فقط اطلاعات خود را به اضافه نام کتابخانه به فهرستگان اضافه می کنند. این پایگاه که توسط ADBS (انجن متخصصان اطلاع رسانی و دکومانتالیستهای فرانسه، دادن لینک به پست مربوط) هدایت و در سال 2000 آماده بهره بردای شد به استفاده کننده اجازه می دهد تا : منبع خاصی را درباره موضوع مورد جستجو یافت،کتابخانه و مرکز مورد نظر را شناسایی، و از طریق امانت بین کتابخانه ای به آن دست یافت. پایگاه سوداک به دو شیوه "جستجوی ساده" و "جستجوی پیشرفته" قابل جستجو می باشد. و به این ترتیب از طریق آدرس فهرستگان و البته به صورت آنلاین امکان انجام جستجو برای یافتن منابع اطلاعاتی فراهم میباشد. همچنین سوداک با **فهرستگان ملی نیز همکاری می نماید. برای امانت بین کتابخانه ها، استفاده کننده ها پس از جستجو و یافتن منبع مورد نظر خود فرمی را پر کرده و به کتابخانه دانشکده می دهند و پس از رسیدن منبع می توانند از آن استفاده نمایند. متخصصان حرفه برای جستجو در سوداک از نرم افزار WinIBW استفاده می کنند؛ که به منظور امانت بین کتابخانه ها طراحی شده است.
* Sudoc : Système universitaire de documentation http://www.sudoc.abes.fr/
** CCFr : Catalogue collectif de Frence www.ccfr.bnf.fr
این هفته که رفتیم با هم کتابخونه مدارک بردم تا براش کارت بگیرم. اولین کارت کتابخونه برای دخترم. طبق روال همیشگی چند تا کتاب انتخاب می کنیم، دو تا از تشکچه ها رو میزاریم یه گوشه کتابخونه، می شینیم روی اونها و براش یکی دو تا قصه می گم. بعد نوبت انتخاب کتابها می شه برای امانت (پانزده کتاب برای سه هفته). من می شینم و دخترکم از این سو به سوی دیگر برای انتخاب کتابهاش میدوه، انتخاب می کنه و بعد میاره برای من.
این دفعه که در حال برداشتن کتاب ها بود یک جمله ای گفت که انگار قند توی دلم آب شد. "مامان خیلی خیلی داره به من خوش می گذره" خوشحال شدم از اینکه به اندازه بازی با چرخ و فلک و رفتن به پارک از کتابخونه بودن هم لذت می بره.
هوشمندی میوه ای است که از باغ همسایه باید چید. این یک ضرب المثل آفریقایی است، از کشور کنگو. و به خوبی بخشی از عملکردهای هوشمندی رقابتی را به تصویر می کشد
*l'intelligence est un fruit qu'on ramasse dans le jardin de son voisin
به نقل از عباس رجبی در وبلاگ گروهی کتابداران ایران
سنتز پاسخ ها برای پست پیشین، کتاب در همه جا
قبل از شروع ممنونم از دوستان خوبم که لطف کردن و نظرشون رو برام نوشتند. با توجه به پاسخ ها در اینجا یک جمع بندی از بحث می کنم.
داشتن
یک آبونمان کتاب البتته محاسن و معایبی دارد، که هر فردی با توجه به شرایط
خود و سبک سنگین کردن آنها می تواند به انجام آن اقدام کند یا اینکه
راههای دیگری را پیدا کند. نکته جالبی که اشاره شده کمبود وقت است و اینکه
بتوانیم در هر شرایطی حداقل یک بار در ماه برای خرید کتاب کودک از خانه
بیرون بزنیم. از نکات منفی آبونمان، همانطور که ارزوی عزیز اشاره کرده،
کتابها از پیش انتخاب شده هستند، برای حل این مشکل می توان پیش از اقدام
به گرفتن اشتراک از موسسه مربوط جویا شد که با توجه به گروه سنی که شما
انتخاب می کنید آنها چه کتابهایی را برایتان ارسال خواهند کرد، که ترجیحا
کارشناسان در چنین موسساتی باید کتابهای مناسب هر سنی را انتخاب و به صورت
کاتالوگ به خریداران احتمالی خود معرفی کنند.
شایا جان هم به مطلب خیلی جالبی اشاره کرده است. ترکیبی از چند راه حل به نظر بسیار عملی تر و مفیدتر خواهد بود. نمی توان این مهم را فقط با یک آبونمان حل شده فرض کرد.
نکته
بسیار بسیار مهمی که ما به عنوان بزرگتر و یا والدین به آن باید توجه کنیم
این هست که کودک باید خواندن را مترادف با لذت بداند. به طور مثال خرید یک
کتاب از کتابفروشی نزدیک منزل و خواندن آن در شرایطی که کودک شاداب و
سرحال است بهتر از سپری نمودن یک روز طولانی در کتابفروشی ها و نمایشگاه های شلوغ.
پیشنهادات:
1. خرید کتابهای مناسب و در اختیار قرار دادن آنها در اختیار کودک هر دو هفته یا یک ماه و نه همه کتابها به یک باره
2. اشتراک کتاب و البته پرسش از چگونگی انتخاب کتابها و درخواست لیست کتابهایی که قرار است شما به مرور زمان دریافت کنید.
3. کتابخانه محله، اگر شانس این را دارید که در نزدیکی شما کتابخانه ای وجود دارد، از این فرصت استفاده کنید.
4. هدیه کتاب به مناسبتهای مختلف.
5. خواندن حداقل دو صفحه از یک کتاب برای قبل از خواب کودک.
شعار ما باید آهستگی و پیوستگی باشد تا خواندن در کودک نهادینه شود.
*کتاب جدید منظورم کتابی است که برای کودک تازگی داشته باشد، با آرزو جان موافقم که قصه و افسانه ها تاریخ بردار نیستند
دو راه برای کسب دانش وجود دارد، یادگیری بصری (فقط نگاه کردن) و یادگیری عملی ( انجام دادن). جالب این است که بدانید که یادگیری عملی بیشتر شیوه ای است که اروپایی ها به کار می برند در حالی که یادگیری بصری شیوه آموزشی شرقی ها است. درست همانگونه که فرهنگ غرب فرهنگ مکتوب است و فرهنگ ما شفاهی می باشد.
در نظام صنعتی تمدن های قدیمی شرقی، که ایران و تمدنش را نیز شامل می شود دانش و تجربه در کسب و کارهای گوناگون مانند میراثی از یک نسل به نسلی دیگر در یک خانواده از نسلی به نسل دیگر منتقل می شده است. در این حالت هر نسل در رکاب استاد، فوت و فن ها را می آموخته تا خود به مرتبه استادی برسد و بعد به نوبه خود دانش و تجربه اش را به نسل بعدی منتقل کند. این همان روش آموزش بصری است. از جمله چالش هایی که شرکت های ایرانی با آن رو به رو هستند، توانایی دنبال کردن تغییرات جهانی و توجه ویژه به شرایط فرهنگی هر کشور است.
چرا که بازارهای امروزی پا از محدوده منطقه، استان و کشور بیرون نهاده اند و بازارهای جهانی هستند. مطابق Conférence des évêques de France، امروزه یک پنجم از تولیدات جهانی در سطح دنیا داد و ستد می شوند. و همچنین ساختار این معاملات نیز تغییر یافته است چرا که تا سال گذشته، 2008، 20 درصد از این داد و ستد ها شامل خدمات و 5% شامل مواد اولیه بوده است. به همین دلیل است که شرکت های ایرانی باید توانایی تغییر تاکتیک و استراتژی های خود را داشته باشند تا بتوانند ادامه حیات خود را تضمین کنند. به عبارت دیگر باید بتوانند با تغییرات جهانی همپا شوند، پیش بینی کنند، تصمیم بگیرند و اجرا کنند.
ژاپن مثال بجایی خواهد بود، کشوری که از پیشگامان هوشمندی کسب و کار در جهان می باشد که قسمت اعظمی از شکوفایی و موفقیت های اقتصادیش را مدیون هوشمندی رقابتی است که ازسالهای آغازین دهه 50 یکی از مهمترین عناصر سیاست اقتصادیش را تشکیل میدهد.
اینکه ماهی چند هزار تومان هزینه کنی تا برای کودکت کتاب بخری یا یک مقدار زمان تا هفته ای یکبار، یا هر ماه یک بار با هم به کتابخانه بروید تا از همان خردسالی، کودکتان پا بگذارد به دنیای قصه ها و افسانه ها، تا انس بگیرد به کتاب و وجود پر از پرسشش سیراب شود.
چقدر حاضرید برای یک آبونمان کتاب پول بدهید تا هر ماه یک بار یک کتاب جدید مناسب سن فرزندتان بیاید در خانه شما؟ آیا به نظرتان سرویس مناسبی است؟ یا ترجیح خواهید داد که خودتان سالی یک بار بروید به نمایشگاه کتاب و سی، چهل تا کتاب برایش بخرید؟
هوشمندی رقابتی نظارت مداوم بر محیط و شرایط مربوط به یک سازمان و شرکت به منظور شناسایی و استفاده از فرصت ها و همچنین شناسایی تهدید ها و خطرات برای دوری از آنها می باشد. هوشمندی رقابتی برای دستیابی به اهدافش فرایندی را دنبال می کند که استفاده از اطلاعات مناسب، درزمان و قالب مناسب محور اصلی آن را تشکیل می دهد.
این فرایند مجموعه ای از اقداماتی است که در نهایت باید به گرفتن تصمیمات استراتژیک و مهم منجر شود.
فرایند هوشمندی رقابتی شامل 5 محور اساسی می باشد:
1. شناسایی نیازها (که بر محور نظارت و تحقیق استوار می باشد)
2. جستجو
3. جمع آوری
4. پردازش و تحلیل
5. اشاعه (داخلی، خارجی، در سطح مدیران)
هوشمندی رقابتی به سازمانها و شرکت ها کمک می کند که در عصر انفجار و آلودگی اطلاعات، به اطلاعات مفید و مهم مورد نیازشان از طریق شناسایی روش ها و ابزار هوشمندی رقابتی دست یابند، تصمیم بگیرند و عمل کنند.
جمع آوری و استفاده از اطلاعات برای دستیابی به خوشبختی و آسایش از زمانهای قدیم در خدمت انسانها و ملت ها بوده. یکی از مثال های قدیمی که می توان به آن اشاره کرد مارکوپولو می باشد. یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین جهانگردان غربی، جوانی ۲۴ ساله که چین را در می نوردد و مشاور کوبیلایی خان بزرگ و حتی فرمانده یکی از شهرهای بزرگ چین می شود. نوشته هایش تحت عنوان "کتاب شگفتیها" یا "عجایب" آسیا را به اروپاییان می شناساند. مارکو به تمام اطلاعات جدید توجه می کرد و زندان فرصتی شد برای نگارش عجایب.
دود، گرما. گرما و باز هم گرمای تابستان که می سوزاند. هر جا که باشی جومونگ ورد زبان است. چند سالی می شود که ایران تب فیلمهای کره ای گرفته. ولی ظاهرا این آقای جومونگ پیشی گرفته از رقبا. ایران آمده. کنفرانس خبری داده و عاشقانش هم به زیارتش شتافته اند. خلاصه کلی استار بازی هم در ایران راه افتاده که چند سال گذشته از این خبر ها اینجا نبود. تلوزیون ما فقط هر از گاهی گوگوجی و خاله شادونه را نشان می دهد.
پ. ن. عکاس: خودم ![]()
تصاویر سیاه و سفیدی که تاریخ تهران را ورق میزنند. از آغاز فیلم خنده سالن را پر می کند. تکه و کنایه هایی که در فیلم جای شده جای تقدیر دارد.
پرسون پرسون ترسون ترسون آومدم سر کوچتون ترسون ترسون لرزون لرزون آومدم در خونتون يك شاخه گل در دستم ، سر سر راهت بنشستم.از پنجره منو دیدی مثل گلها خندیدی...آه بخدا.آن نگهش از خاطرم نرود...گفتم به خدا قهر گناهه.دل منتظرو چشم براهه. ای من به فدات ناز نکن تو
خیلی چیزها در تهران به باد بستگی دارد. شهر زیبا شده. تهران، قانونمندترین، بهترین، پیشرفته ترین و .. شهر دنیاست. مردمی مهربان دارد، کلبه های گلین، کوچه های سبز. تهرانیان مردمانی بودند تریاکی، قمه کش، رمال، طاعون زده. شکر خدا تهران امروز چیزی کم ندارد.
آفتاب لب بوم بود كه خدا منو به ننم داد، سفرم پر نون بود كه خدا منو به ننم داد، جيبم پر از قرون بود كه خدا منو به ننم داد، عجب گلي به ننم داد.
سرنوشت نوعروسان قدیم به انصاف شوهر بستگی داشت و سرنوشت نوعروسان امروز به انصاف خودشان.
هر چقد چک بکشی و سفته دهی باز بدهکار منی
مهندس خانی، بساز و بنداز محترم، تسبح به دست. بابک جان با حق تراکم سیصد متری و جعفر آقا پنج متری. نبوغ شهروندان در استفاده از وسایل موتوری و غیر موتوری.
ای دریغا که ندانسته گرفتار شدم، اول عشق و خوشی نزد تو من خوار شدم، به خدا ای گل من ای گل من، با تو سخن ها دارم، بابا کرم، دوسم داری و دوست دارم.
ماشین مشدی ممدلی، نه بوق داره نه صندلی
تهران انارهایی دارد که در هیچ یک از شهرها نظیرشان یافت نمی شود.
پ.ن. تماشای این فیلم رو از دست ندید. لذت دیدن این فیلم مرا پر کرد
تشکر از شادی که گفت این فیلم دیدن دارد.
به خواب درنرود چشم بخت من همه عمر گرش به خواب ببینم که در کنار منست
به لاله زار و گلستان نمیرود دل من که یاد دوست گلستان و لاله زار منست

فيلم باران، ساخته مجيد مجيدي، برنده هفت جايزه از جشنواره بين المللی فيلم فجر (١٣٨٠)، جايزه بهترين فيلم از فستيوال بينالمللی فيلم مونترال
برج سازی، كارگران روستايي و افغاني، صحنه ای بسیار معمولی در تهران. لطيف كارگر روستايي است كه مسئول چای و غذاست. یک کارگر افغانی زخمی میشود و بنا می شود به جایش رحمت پسر او سر کار بیاید. سختی کار برای رحمت که جثه کوچکی دارد باعث می شود جای لطیف را با او عوض کنند، رحمت چای میاورد و غذا آماده می کند، سفره پهن می کند. لطيف كار راحت خود را از دست مي دهد و به همین دلیل می خواد رحمت را اذیت کند ولی یک روز متوجه می شود که رحمت یک دختر است كه از سر ناچاري در ميان مردان به جاي پدر كار مي كند. لطیف مهربان می شود، می شود لطیف و دل میبندد به باران ...
باران رو برای دومین بار دیدم ولی این دفعه با دفعه اولی که دیده بودمش خیلی فرق داشت جاهایی که مجیدی با ظرافت کامل عشق لطیف رو به نمایش میزاره به نظرم بینظیر بود. گل سر باران، جای کفشش توی زمین گلی، وقتی لطیف شناسنامه اش رو میفروشه، اون موقعی که برای دلبری موهاش رو شونه میزنه، لباسای تمیز می پوشه
میلنیوم نام مجله ای است که در سوئد منتشر می شود، روزنامه نگاری به نام میکائل، که برای آن کار می کند به دلایلی استعفا می دهد، در این حال مردی از خانواده ای ثروتمند او را به عنوان کاراگاه خصوصی استخدام می کند تا قاتل خواهر زاده اش،آرییت، را بیابد، دختری که چهل سال پیش در سن ۱۶ سالگی ناپدید شده است. برای رمز گشایی چند کد دختری به نام لیزبت به کمکش میاید. میکائل در پی تحقیقاتش به حقایق تلخی بر می خورد ولی موفق می شود که ماموریت خود را به پایان برساند و آرییت را در سن ۵۶ سالگی زنده بیابد. این فیلم از روی داستان "مردهایی که زن ها را دوست ندارند" نوشته Stieg Larsson ساخته شده است.
انگار که دارند با تکه آجری می کوبند روی دلم. کتاب تاریخ که می خواندیم در مدرسه دیگر برایم مبرهن بود که تاریخ یعنی گذشته، دهه های گذشته، صد سال پیش، هزاره های پیشین، قرن های گذشته. ولی این روزها ناباورانه ایستادهام به تماشای تاریخ. و هر روز که می گذرد برگی است از تاریخم که ورق می خورد.
فیلم کمدی از امانوئل موقه (Emmanuel Mouret) که خودش هم نقش اول فیلم رو بازی کرده. خوب این از اون دسته فیلم هایی هست که اگر قرار باشه تو ایران پخش بشه سر و تهش رو جمع کنی میشه ۵ دقیقه. بنابراین چیز زیادی برای گفتن باقی نمیمونه. نمی خوام سر وبلاگم بلا بیاد
ولی می شه گفت که با دختری آشنا میشه که وقتی قرار می شه همدیگر رو ببینند می فهمه که پدرش رییس ج و هو ر هست. حرکات و اصلا چهره ای که امانوئل داره خیلی کمدی هست. خیلی جاها بدون حرف زدن بیننده رو به خنده وا میداره.

فیلم کمدی ; لویز (alain chabat) فکر میکرد برای مجرد بودن فقط کافی هست که ازدواج کنه به همین دلیل هست که از اما (charlotte Gainsbourg) می خواد که نقش همسرش رو بازی کنه و وقتی که قرار هست تو کلیسا ازدواج کنند نیاد تا خانواده اش دست از سرش بردارند ولی درست وقتی نقشه هاش عملی می شه عاشق اما میشه ![]()
خبر داری خبر داری
خبر داری که این دنیا همش رنگه
همش خونه همش جنگه
نمی دونی نمی دونی
نمی دونی که گاهی زندگی ننگه
نمی بینی نمی بینی
...
آخ نمی بینی که دلم تنگه
(فریدون فروغی)
با نگرانی و دلواپسی عجیبی خبرها رو دنبال میکنم. هر وقت هم که میخوام بهش فکر نکنم یه تلنگری نمیزاره. عمار شروع میکنه به صحبت کردن از ایران و وضعیتش و ... بعد نوبت اون یکی، حتی مربی مهد هم نمیتونه نگه که دیشب برنامه ویژه ایران رو دیده. همون برنامه ای که خبرنگار بین طرفدارای کاندیداها قدم میزنه، با محمد نامی که معتاد هست حرف میزنه، میره مراکز بازپروری. بازار رشت. قم ...
خوب میدونم که هر کسی هم که ریس جمهور بشه، اتفاق خارق العاده ای قرار نیست بیافته، مشکلات یک شبه حل نمیشه، معجزه ای هم نمیشه، انتظار معجزه هم ندارم
انگار توی دلم دارن آش میپزن
خداوندا مرا آن ده که آن به ![]()
Dentelles et tchador... l'image résume bien le livre tant notre reporter raconte en détail les moeurs de la jeunesse iranienne qui semble mixer allègrement la pudibonderie officielle et des jeux de séduction et d'amour plus complexes.
باز هم انتخاب میان بد و بدتر. می گویند همه جای دنیا همینطور هست. ولی بد و بدتر ما با همه جای دنیا خیلی فرق می کند. دلم می خواست من هم یکی از حلقه های آن نوار سبز بودم دیروز.
نه، بسیار بسیار مقاوم هستند، سه نفری هم میشه نشست. اصلا هم آزار دهنده نیست. درست مثل یه نیمکت. حالا اگر روی اینا کسی بخوابه میشه بهش گفت کارتون خواب ![]()
این فیلم از روی رمانی به همین نام از فرشته طائر پور و مینو کریم زاده ساخته شده. در انتقادهای نوشته روی این فیلم به کاستی های زیادی اشاره شده بود از جمله اینکه فیلم به رمان بسیار وفادار نمانده است. این فیلم از بعضی از کارهاسرتر بود. همین انتقادها باعث می شود که دوست داشته باشم این رمان را هم بخوانم.
رمانسی عاشقانه. تو از این شکستن خبر داری یا نه، دور از واقعیت های دنیای امروز ما. امتحانهای سخت و آسون. تب کوچولو قطع شد. همینجوریاست. معرفی می کنم ، دوست صمیمی من کسرا. ![]()